لحظه ورود به کره خاکی جوجه سوخاری مامان و بابالحظه ورود به کره خاکی جوجه سوخاری مامان و بابا، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 12 روز سن داره

عشق بابا + عشق مامان = نی نی کپله

محرم 1394

کادو ده ماهگی

سلام امروز با مامانی وبابایی رفتیم فروشگاه شهروند کلی خوش گذشت برای من و نی نی مریم کادو خریدن اونم چه کادویی البوم با شکلات  برا پسر عمو ابوالفضل یک حولهدست و صورت یک دوستم پیدا کردم اسمش گندم بود بعد اومدیم خونه کلی باشکلات ها بازی کردم و خوردمش اقا فیلی رو اینم عکساش.                     ...
24 آذر 1392

ده ماهگی مبارک

سلام عسل من ببخشید دیر اومدم  انترنت قطع بود تو دو روزه که ده ماه شدی گل من مبارکت باشه عسلی رفتیم خونه عمو حسن اخه دختر عمو تولدش بود و دندونم در اورد کلی باز ی کردی مامانی بقیه اش رو خودم میگم مرسی از کمکت اول مریم لپ منو کشید که من برم پیشش منم دستم وکردم تو دهنش بعدم من دست زدم واون رقصید دخترم این عکسو به مناسبت ده ماهگیت درست کردم                                            ده ماهگی نقلکم مبارک     ...
24 آذر 1392

شهر بازی

سلام کپل مپلی ها  امروز بابابابجون ومامان جونم رفتیم شهربازی کلی بازی سوار شدم کلی خوش گذشت بعدم رفتم خونه باباجونی اینا کیف کردم کلی بازی کردیم با خاله پری خاله پوری ...
18 آذر 1392

فرنی خوردن نی نی بهار

سلام امروز که از خواب بیدار شدم دیدم مامانم دنبال یک ظرف کوچیک فلزی میگرده کنجکاو شدم ببینم میخواد چیکار کنه که منو دید بیدارم گفت سلام دختر گل قشنگم میخوام برات فرنی درست کنم خب اول مواد لازم بهت یاد میدم این شکر شیرین اما شکر شکرستان نیست اینم ارد برنج که تو فعلا نمیتونی برنج بخوری وباید از این استفاده کنی اینم شیر که از قبل میشناسیش اینم گلاب جیگر خیلی خشبو بود نینی ها دوست نداشتم بوش بره مامانی همه رو ترکیب کرد وبرام فرنی درست کرد منم دلی سیر خوردم اینم عکساش ...
12 آذر 1392

اولین صبحانه شاهانه وبزرگانه

سلام خوبین منم دیگه نی نی بهارامروز میخوام براتون یک چیزی بگم باباجونم صبح از خواب بیدار شد رفت نون خرید مامانی هم برامون چایی درست کرد چهنونی بود جاتون خالی حسابی کیف داد مامان بهم ازاون نون تازه با خامه داد اینم عکساش البته بچه من چون انگشتام چوچولو مامانم برام خاطرات ثبت میکنه مواظب خودتون باشین لپ کشونیا ...
12 آذر 1392

دخترم داره بزرگ میشه

سلام گل قشنگم امروز تو برای اولین بار برام به پهلو خوابیدی من از ذوقم رفتم دوربین اوردم و ازت عکس گرفتم البته باید بگم شما پتو ومتکا دوست نداری و چون هوا خیلی گرم بود شما حجاب رو رعایت نکردی واین جوری لالا کردی ...
12 آذر 1392

هفت حوض

امروز اولین بار با بابایی بردیمت حفت حوض و برات این لباس خوشگل ومامانی رو خریدیم با خاله فرزانه زیاد می اومدیم و خاله صبا البته تو اون موقع توی دلم بودی بادوم زمینی کوچولو ی مامان ...
6 آذر 1392